حسن حسن زاده آملى

274

هزار و يك كلمه (فارسى)

جواب اين شبهه آن است كه واجب الوجود ماهيت ندارد ، هر چه هست همان وجود است . بنابراين ، اگر شريك او ماهيت دارد واجب الوجود نيست و اگر صرف هستى است همان واجب الوجود اولى است ، زيرا كه وجود يك چيز است و ذاتا مشخص و معين است و نيز از بديهيات عقل است كه از دو چيز متباين ممكن نيست اشتراك در امرى تصور شود . و البته اين دو چيز كه واجب الوجودند در معناى وجوب وجود اشتراك دارند و اين اشتراك در صفتى نيست كه بر ذات هر يك طارى شده باشد ، زيرا كه واجب الوجود را اين صفت ذاتى است نه كسبى و از صفاتى نيست كه از لوازم ذات و مؤخّر از آن باشد ، زيرا كه در اين صورت بايد اولا موجود باشد و پس از آن اقتضاى واجب الوجودى خود را بكند ، پس اين صفت نيز مانند وجود ، عين ذات اوست . و بالأخره اشتراك در وجوب وجود منتهى به اشتراك در ذات مىشود و ممكن نيست متباين از هم باشند . در اينكه واجب الوجود مركب از اجزا نيست زيرا كه اگر واجب اجزا داشته باشد ، محتاج به آنها خواهد بود . پس اگر اجزاى او ممكن الوجود باشند عدم براى آنها جايز است و به تبعيت آنها واجب الوجود نيز ممكن العدم مىشود و بنابراين ، واجب الوجود نيست و اگر اجزاى او واجب الوجود باشند پس آنها مبدأ وجودند و اين كه مركب است فرع آنهاست ، مثل آنكه ساير ممكنات فرع واجب الوجودند . و بنابراين ، اين شىء مركب ذاتا واجب الوجود نيست بلكه به تبعيت اجزاء موجود است . در اينكه صفات واجب الوجود عين ذات اوست اولا ( ردّ بر كرّاميه ) مىگوييم : هر صفت كمالى كه براى او ممكن باشد بالفعل حاصل است و اگر حاصل نباشد آن صفت براى حق ممكن نيست ؛ چون صفتى را كه براى او حاصل نيست اگر بعد از اين از ممكنات اخذ كند البته خود آن ممكن از واجب اخذ نموده است و واجب هم آن صفت را داشته كه به ممكن عطا نموده